"ریو" دانشجویی است که پارهوقت در یک فروشگاه کار میکند. یک روز در محل کارش با پسری به نام "کایری" آشنا میشود که شباهت عجیبی به برادر بزرگترش دارد - برادری که سالهاست ندیده. "کایری" از بیخوابی مزمن رنج میبرد و تا الان هیچ راه درمانی جواب نداده. وقتی این دو نفر ملاقات میکنند، جرقهای بینشان میزند - "ریو" به او علاقهمند میشود و "کایری" متوجه میشود که کنار او میتواند راحت بخوابد. اما وقتی "ریو" در آپارتمان او میماند، یادداشتهای شخصی "کایری" را پیدا میکند و تصمیم میگیرد نگاهی بهشان بیندازد. آنچه میخواند وحشتناک است - نوشتهای که به نظر میرسد دوست پسرش در آن به قتل اعتراف کرده! حالا باید به ته ماجرا برسد و بفهمد این اعتراف واقعی است یا خیر. آیا اشتباهی در کار است... یا او عاشق یک قاتل شده؟