دختری هفده ساله که از کودکی در خانه محبوس بوده، به خاطر بیماری نادری که نورخورشید برایش کشنده است، مجبور است زندگیاش را در تاریکی بگذراند. اما شبها که دنیا خوابیده، او با گیتارش به خیابان میرود و برای مسافران تصادفی نوازندگی میکند. همین موضوع دنیای کوچک و محدودش را باز میکنه. یک شب، دختر با پسر جوانی آشنا میشود که سالهاست مخفیانه عاشقش بوده. وقتی تقدیر عاشقانهای رو شروع میکنه، دختر با تمام توان سعی میکنه بیماریاش رو از این پسر بیخبر مخفی نگه داره. ولی تا کی میشه یه راز اینقدر بزرگ رو پنهان کرد؟
































